دارم از خوشحالی میمیرم !!
عشقمممممم ، خیلی ماهی عزیزم
امروز سر کلاس بودم ، بعد از کلاس اومدم به گوشیم که به شارژ بود یه نگاهی انداختم ، دیدم 2 بار نفسم زنگ زده ، زودی زنگ زدم بهش ، در دسترس نبود ، یکمی بعد خودش زنگ زد ، گفت کجایی ، وقتی اینو گفت خیلی خوشحال شدم ، نمیدونم چرا !! اما احساس خیلی خوبی بهم دست داد ،
گفتم کلاس داشتم ، تازه تموم شده ، پرسیدم که تو کجایی ، مترو حسن آباد بود ، گفتش که میخواد امانتیمو بهم برگردونه ، اون فالی که برام به اندازه ی کل دنیا ارزش داره ...
گفتم تا برسم معطل میشی ! گفتم من راه میافتم اگه که نرسیدم و معطل میشدی ، تو برو خسته نشی نف
برچسب:
نویسنده: مهدی صالحی
تاريخ: چهارشنبه
31 شهريور
1395 ساعت: 22:26